پدر و مادر ها را به نماز خانه هدایت کردند و حدود ۲ ساعت صحبت پیرامون مدرسه کردند
اولش امید را دیدم که گریه کنان
دوید طبقه پایین (فکر کنم ناراحت بود که چرا از ما جداش کردند؟)
ولی بعدش صدای خنده و بازی بچه ها از طبقه بالا می آمد و وقتی آمدند پایین کلی سرحال و شنگول
بودند![]()
ازش پرسیدم امید چطور بود:
امید:گفتند دایره بکشیم ...مربع....مسابقه سکوت هم بود بعدش می خواستند ما را گول بزنند که
بسوزیم ولی من حواسم بود ![]()
مامان: امید در کل خوب جواب دادی؟
امید: خیلی خوب نبودم
ولی خوب بودم
به امید عاقبت به خیری تمام بچه ها
سفره هفت سین را با کلی ذوق و شوق انداختیم سیب و سبزه و سنبل و سمنو و ... آیینه و شمع
دیروز که سیزده بود سبزه را دور انداختیم و رفتیم تا سالی جدید را برای شاید جبران کم کاریهای
گذشته آغاز کنیم
..............
............
حکایت ما آدمهاست کلی برای زندگی برنامه ریزی می کنی ماشین ...خانه...بچه ...پول ....و ناگهان
باید بدن خاکی را توی یه سیزده بدر بندازی دور مواظب باشیم چون اون وقت دیگه زمانی برای جبران
نیست
"ناگهان چقدر زود دیر می شود"
الان دارم از بی حالی ولو می شم
شب بخیر
همه جا رو تمیز و براق کنم سللللللللام
***********************************************
امید و بابا در حال تماشای اخبار![]()
امید : بابا هرچی سوال در زمینه سیاست و اقتصاد داری از من بپرس(با اعتماد به نفس)
بابا:امید جان چرا اقتصاد آمریکا خراب شده؟
امید:چون اوباما بجای اینکه پولشو بده به مردمش می ده به اسراییلی ها !!!!!!![]()
گاهی ابری و گاهی آفتابی اوضاع امیده
گاهی آنقدر آقا می شه که باورت نمی شه و گاهی
آنقدر اوضاع خط خطی که.....ومنو باباش را حسابی مشغول می کنه .....تا بعد......
یک غروب ماه رمضان
دعوت سفره افطاری امام رضا
صدای نقاره خانه و کبوترهای بیقرار
امید (پهلوی من -کت و شلوار و پاپیون!!) مدام در حال فیلم برداری با موبایل
سفره افطاری :نان و پنیر و سبزی و چای و خرما و سوپو باقالی پلو با گوشت
خدایا .........مرسی .......
تلویزیون :تصاویری از مکه و مدینه (محرم شدن کودکان ....)
امید: مامان ما کی میریم مکه ؟
مامان :آخی قربونت برم پسر گلم
....چرا دلت می خواد بری مکه ؟
امید: آخه می خوام برم سیم کارت عربستانی بگیرم ![]()
مامان: می خوای چکارش کنی ؟
امید:می خوام ببرم مهد کودک لپهاتو بکشم ![]()
مامان :الهي فدات شم ![]()
مامان:امید جان بیا تا بابا ماشینو پارک می کنه ما بریم
امید:کجا بریم ؟![]()
مامان: خوب توی تالار دیگه
امید :یعنی من....با این کت و شلوار بیام بین خانمها
تو برو من با بابا میرم ![]()
مامان :![]()
![]()
![]()
